قدم شما!
آوریل 8, 2008 by iraj navisaخيلي وقت است مطلبي ننوشته ام و ممكن است خيلي وقت ديگر هم ننويسم.اما قدم شما سر چشم!
خيلي وقت است مطلبي ننوشته ام و ممكن است خيلي وقت ديگر هم ننويسم.اما قدم شما سر چشم!
زمانی که در منزل پدری بودم هنوز،اتاقی داشتم که غار تنهایی هایم بود و الفتی با در و دیوارش داشتم.همسر دار که شدم اتاق از آن برادر دیگر شد.حالا که دو سالی گذشته، خانه ای خریده ایم که سازندگان در موعد تحویل،خلف وعده کرده و ما همچون آوارگان،باز میهمان منزل پدری هستیم.با این تفاوت که آن غار تنهایی،حالا انبار وسایل منزلم شده است.لاجرم چند شبی مهمان اتاق برادر بودیم،تا با همسرش که تازه عقد کرده اند،بعد از اتمام امتحانات دانشگاه،به منزل پدری آمده و در اتاق شان ساکن شدند که ما اتاق آنها را انباری وسایلمان کرده بودیم.پس این اتاق به جای آن اتاق در اختیار آنها قرار گرفت و ما به پذیرایی نقل مکان کردیم.حال آنکه آن اتاق بسیار پیش از این حرف ها غار تنهایی من بوده است.ملاحظه می کنید که نه غاصب معلوم است در این ماجرا و نه مغصوب!
من گمان می کنم این تنها مشکل من نیست،بلکه یک مشکل بین المللی است،که دیگرانی هم سال هاست که با آن درگیرند.
پدرها و مادرها فرزندان کوچکشان را بیشتر در خواب دوست دارند.آن هم به یک دلیل بسیار واضح:کودک بیدار مطالباتی دارد که گاه با فریاد آنها را طلب می کند.جوامع بشری هم برای خود پدرها و مادرهایی دارند.
پیش از این باران را به خاطر بوی خاک دوست داشتم و حالا به خاطر بوی شیر.یکی می گفت ذهنت بوی خاک شیر گرفته است.